دوباره با حیا شویم!

آنقدر مشغول درسام بودم که تا اونروز وقت نکرده بودم حتی یه سری حرم برم نمیدونم شایدم کم سعادتی و…آره خلاصه چهارشنبه 25 اسفند آخرین جلسه کلاسمون در سال 95 بود اونم با کلی التماس به درگاه اساتید محترم!بله بالاخره طلسم بیرون رفتن مام شکسته شد،یه ماهی میشد که غیر از راه خونه تا کلاسو گز نکرده بودم.همینطور که ویترین مغازه ها رو دید میزدم چشمم افتاد به تابلوی خواهرم حجابت ،برادرم نگاهت!این جمله تکراری بود،خیلی شنیده بودم ولی…سعی کردم اطرافم رو با این جمله تطبیق بدم،مردم رو، مغازه ها رو ،و چقدر جامعه با حیا فاصله گرفته،طرز لباس پوشیدنا،مهمونی رفتنا،فیلما…خدای من چه بلایی سر ما اومده؟فقط یه چیز به ذهنم رسید،تقصیر منه!نه تقصیر ماست!فکر کنم یه چیز مهمو به دست فراموشی سپردیم!یه تذکر حالا به اسم امربه معروف و نهی از منکر یا چیز دیگه نمیدونم.باید از نو شروع کرد.من تنها،او تنها، تو تنها نمیشه،باید ما بشیم تا حیا دوباره برگرده!محبت زن به شوهر وشوهر به زنش برگرده!به امید داشتن سالی پر از صفا و حیا یاعلی!